السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
193
تفسير الميزان ( فارسي )
مفصل در اين باره در بحث روايتى آينده ان شاء اللَّه خواهد آمد . * ( « هَلْ أَتى عَلَى الإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً » ) * استفهام در اين آيه براى تثبيت مطلب است ، و در نتيجه معنا را به طور سربسته اثبات مىكند ، و معناى آن اين است كه به طور مسلم روزگارى بوده كه نام و نشانى از انسان نبوده ، و چه بسا مقصود آن مفسرى « 1 » هم كه گفته كلمه « هل » در اين آيه به معناى كلمه « قد » است همين باشد ، نه اينكه خواسته باشد بگويد : يكى از معانى كلمه « هل » « بتحقيق » است ، كه بعضى « 2 » خيال كردهاند . و مراد از « انسان » در اين آيه جنس بشر است ، و اما اينكه بعضى « 3 » گفتهاند : مراد از آن آدم ابو البشر است ، با آيه بعدى سازگار نيست ، چون آدم ابو البشر از نطفه خلق نشده ، و آيه بعدى در باره همين انسان مىفرمايد * ( « إِنَّا خَلَقْنَا الإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ » ) * . و كلمه « حين » به معناى يك قطعه محدود از زمان است ، حال چه كوتاه باشد و چه طولانى ، و كلمه « دهر » به معناى زمانى ممتد و طولانى و بدون حد است ، يعنى زمانى كه نه اولش مشخص است ، و نه آخرش . و منظور از جمله * ( « شَيْئاً مَذْكُوراً » ) * اين است كه انسان چيزى نبود كه با ذكر نامش جزو مذكورات باشد مثلا چيزى در مقابل زمين يا آسمان و خشكى و ترى و غيره بوده باشد ، و بدين جهت نامى از او در ميان نبود . هنوز خلق نشده بود تا موجود بشود و مثل ساير موجودات نامش برده شود ، و گفته شود : آسمان ، زمين ، انسان ، درخت و غيره ، پس مذكور بودن انسان كنايه است از موجود بودن بالفعل او ، و نفى آن يعنى نفى مذكور بودنش تنها به مذكور بودنش خورده ، نه به اصل شىء بودن انسان ، نمىخواهد بفرمايد انسان شىء نبود ، چون مىدانيم ، شىء بوده ، ولى شيء كه مذكور شود نبوده ، شاهدش اين است كه مىفرمايد : * ( « إِنَّا خَلَقْنَا الإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ . . . » ) * براى اينكه مىفهماند كه ماده انسان موجود بوده ، و ليكن هنوز بالفعل به صورت انسان در نيامده بود . و زمينه آيه شريفه و آيات بعدش زمينه احتجاج است مىخواهد بفهماند انسان موجودى است حادث ، كه در پديد آمدنش نيازمند به صانعى است تا او را بسازد و خالقى كه او را خلق كند ، و همين طور هم بوده است ، پروردگارش او را آفريده و به تدبير ربوبيش به ادوات شعور يعنى سمع و بصر مجهزش كرده ، تا با آن ادوات شعور به راه حق هدايت شود ، راهى كه در طول حياتش واجب است طى كند ، حال اگر كفران كند به سوى
--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 29 ، ص 150 . ( 2 و 3 ) روح المعانى ، ج 29 ، ص 151 .